تبليغاتX
...دل نوشته ها

...دل نوشته ها

انگار عادت کرده بودم به مهربانی بيش از حد انتظارت..
به اينکه هر بار چشمانم را به رويت ببندم و نبينمت، بعد صدايت کنم و تو هم با آن مهربانی خاص خودت باز به سمتم بيايی و اجازه دهی پيدايت کنم...

راستش را بخواهی هیچ فکر نمی کردم اينقدر از قايم موشک بازی هايمان خسته شده باشی...
 

سخت بود، اما اين روزها انگار ديگر عادت كرده ام به بازی جديدمان..
اينكه من چشم بگذارم و تو پيدا نشوی...
 
 
 
پ.ن ۱: برداشتی آزاد از انگار بدجوری سرگرم شدم به بازی "من چشم میگذارم و تو پیدا نمی شوی"
پ.ن ۲: و اين عادت کردن است که هميشه کار دستمان می دهد...

+نوشته شده توسط امین | |